شهاب الدين احمد سمعانى

442

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

و از اين نيكوتر هست : اى لا ينبغى لاحد من بعدى ثمّ لا يقوم بالحقّ فيه فلا يعمل بطاعته للّه 16 . و از اين عزيزتر هست : لا ينبغى لاحد من بعدى ان يسأل الملك بل يحبّ ان يتّكل امره الى اللّه فى اختياره له . و از اين بلندتر هست : علم سليمان ان سرّ نبيّنا لا يلاحظ الدّنيا و زهراتها ، فقال لا ينبغى لاحد من بعدى لا لانّه بخل به على نبيّنا و لكن لعلمه بانّه لا ينظر اليها فسخّرنا له الرّيح . باد مسخّر او كرديم ، شكر اللّه سعيه و سخّر له الرّيح بدلا من الافراس فلا يحتاج فى امساكها الى المؤن . اى سليمان اسبان سبيل كردى در راه خداى ، اينك باد بدل اسبان ، مسخّر تو . غدوّها شهر و رواحها شهر . اى جعفر طيّار دو دست خود فدا كردى اينك دو پرّت داديم ، تا در فردوس با جناح نجاح و بال اقبال طوف مىكنى . اى مؤمن سمع را صمام صمم فرونهادى تا لغو و هذيان به سمع تو در نشود ، زفان را حكمهء حكمت بركردى تا غيبت نگويد ، چشم را عصابهء حرمت بر بستى تا به اغيار نظر نكند ، جزا و عطاى تو چيست ؟ فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا / a 148 / تجرى بامره رخاء انّما وصفت باللّين لانّ العاصف للعذاب . باد بزان از فرق خود او را تخت ساخته ، بساط دولت او را برداشته ، مرغان پرّ در پرّ گذاشته ، يكى اصفر فاقع ، يكى اسود حالك ، يكى احمر قانى ، يكى اخضر ناضر ، يكى را ابيض يقق . بر مثال ديبا بوقلمون سرادقى دركشيده و بر فرق او چترى گردانيده تا صدمت حرارت آفتاب بر چهرهء زيباى سليمان نيفتد . ريح رخا زير شادروان درآمدى و شادروان را بر تارك سر خود نهادى كه يك رشتهء شادروان 17 بنجنبيدى . و جفان كالجواب و قدور راسيات . اى پسر داود اين مملكت با اين عظمت كه ترا بخشيديم كراى آن نكند كه بر خود ثنا گوييم 18 . هذا عطاؤنا فامنن او امسك به غير حساب . اثمدى از نظر بقا در ديده‌اش كشيدند در عين فنا عين بقا را بديد ، گفت : بار خدايا بازستان كه مرا نمىارزد . ندا آمد : اى پسر داود در سخن ما تناقض و تفاوت روا نبود ، و ما هميشه گفتيم و گوييم ، امّا راه حجاب ، وقت وقت از مسامع تو برداريم تا كلام ما بشنوى ، اين بخشيدهء ماست ، در كرم ما نسزد كه بخشيده باز استانيم . اگر نمىخواهى به ركابدارى از آن خود بخش ، و اگر خواهى ، نگاه دار بىحساب و بىخراج 19 . عجب كارى است يكى را از ماه تا ماهى ملك و پادشاهى ، و يكى را دلى سوخته ، و قادر نه 20 بر كران نانى سوخته . از دولت سليمانى خبر داده و به محنت ايّوبى اشارت كرده . و اذكره عبدنا ايّوب إذ نادى ربّه انّى مسّنى الشّيطان بنصب و عذاب اركض برجلك هذا